نزاع سید و هزاره در تاریخ معاصر هزاره ها پیشینه طولانی دارد. هر از چندگاهی این نزاع اوج می گیرد و بعد خاموش می شود. رونمای این مشکل بیشتر نژادی-قومی است. گویا سادات مدعی برتری نژادی بر هزاره ها هستند و جمع کثیری از هزاره ها هم این برتری جویی را بر نمی تابند. اما احتمالا بخش زیادتر و بنیادی تر از مشکل، جنگ قدرت میان اشرافیت دیروز و نیروهای نوگرا و نواندیش امروز است. در دوران ظاهر و داوود و بعد در جنگ های پس از کودتای هفت ثور به صورت خیلی روشن این تقابل دیروز و امروز را می توان دید. ایستادگی جمعی از روشنفکران هزاره اسماعیلی در برابر حاکمیت خاندان سید کیان، جنگ گسترده سازمان نصر و پاسداران جهاد با شورای اتفاق و حرکت اسلامی نمونه های قابل بحث برای درک ماهیت نزاع سید و هزاره می باشد. در تمام این مطالعات سرانجام می توان هم تقابل دیروز و امروز را دید و هم تنش های روشن نژادی میان هزاره ها و سادات را که در موارد بسیاری برجسته شده است.

چند وقتی می شود که باز تنش میان هزاره ها و سادات در گوشه و کنار بیشتر شده است. آخرین مورد آن تنش بر سر علم امام حسین در کابل و نشریه طرح نو در ایران است. اخیرا یکی از وبلاگنویسان سادات به نام سید کبیر تابش نوشته ای در مورد  نزاع سید و هزاره در کابل نشر کرده است. قیامت تلاش می کند تا متن ایشان را کالبدشکافی کند تا کمکی برای درک روشنتر رابطه سید و هزاره در دوره فعلی باشد.

نوشته آقای سید کبیر تابش زیر نام «شب های کابل» آمده است. متن با ارائه تصویری از خود نویسنده آغاز می شود. نویسنده به ادعای خودش «چند روزی است که در کابل» است و «چندین سال می شود که در کابل زندگی» می کند. آدمی است که «مصروفیت درس و دانشگاه» و «تنبلی و گوشه نشینی» به او اجازه نداده است تا «کوچه ها و پس کوچه های کابل را» را بگردد و «به جاهای دیدنی» آن برود. تصویر آدمی بی غرض و فارغ بال از دنیای اطرافش که بی محابا و با دید باز از همه شکایت می کند، اولین شناخت خواننده از سید کبیر تابش است. او آهسته آهسته به قسمت اصلی نوشته اش می رسد. نوشته ای که خود گفته است که » نه گزارش است و نه سفرنامه»، بلکه «دلنوشته هایی است که خودش هم نمی داند که نامش را چه گذاشت.»

سید کبیر تابش

اول از «جنگ بر سر پول تظاهرات» می گوید. او نوشته است که «چندی قبل … با دانشجویان در لیلیه … بودم. ناگاه صدای زد و خورد و جنگ و جدال همه ما را بسوی اتاق همجوار کشاند. بعد از تجسس…دریافتیم که محصلین بر سر پول که از بابت تظاهرات در مقابل ایران از منبع که برایم شخص خودم معلوم نشد، با هم دعوا کرده، تا پولیس نیامد ماموفق به خاتمه آن پرخاش و جنجال نشدیم. تا آنجا که برایم معلوم شد، مقدار پولی که به محصلین لیله از این بابت آمده بود 300000افغانی بود.»

سید کبیر تابش در قسمت دوم نوشته اش از «جنگ سید و هزاره» می نویسد و این بار هم از قضای روزگار دانشجوی مصروف «درس و دانشگاه» که «تنبل و گوشه نشین» هم است، شاهد افشا شدن راز دیگری است. او نوشته است که » شبی دیگر، دوست و همصنفی دوران دانشگاهم…رضا رمضان زاده ما را به منزلش دعوت کرد… اتفاقاً در آن شبی که ما در خانه ایشان مهمان بودیم، حاجی رمضان پدر رضا ــ که خود یکی از پولداران هزاره در کابل است ــ یک جلسه حزبی و قومی نیز داشت. رضا بی خبر از همه چیز مرا نیز در جلسه دعوت کرد، بیشتر از بزرگان دشت برچی که متعلق به حزب وحدت شاخه استاد محقق می شود  آنجا حضور داشتند…در اخیر یکی از اشتراک کنندگان طرح چکونگی خنثا کردن «سید»ها را  پیشکش کرد، نظریات عجیب و غریبی داده می شد. از هیچ یک نرنجیدم اما همینکه تمام سیدها را خلاصه می کرد به انوری و انوری را خلاصه می کرد به تمام سیدها، بسیارناراحت شدم….یکی از طرحهای که آن شب داده شد.. این بود: باید علم را که بچه آیت الله فاضل از کربلا آورده شب هنگام از محوطه خاتم الانبیا بیرون  و به زیارت سخی انتقال شود، نام محوطه خاتم الانبیا به مصلای شهید مزاری تغییر یابد. آنوقت پسر آیت الله فاضل که از هواداران حرکت شاخه انوری است آرام نخواهد نشست  و بعد از آن درگیری مختصر بین طرفداران انوری و مردم صورت می گیرد و ما نامش را می گذاریم جنگ سید و هزاره! این کار چند سود دارد اول اینکه آنها مخالف شهید مزاری قلمداد می شود وتا آخر بین مردم ما جا پیدا نمی کنند، دوم اینکه وکیلهای سیدها رای آورده نمی توانند. بحث هنوز هم دوام داشت اما من با «وکیل رضا» به اتاق دیگر رفتیم.»

در گزارش سید کبیر تابش، متن ایشان بیش از آنکه  افشاگری بر ضد دیگران باشد، بر ضد خود او افشاگری می کند. باور کردن چند ادعای آقای تابش ممکن نیست.

اول اینکه گزارش سید کبیر تابش بیش از حد بر بنیاد اتفاق و تصادف استوار شده است و هر دوی این تصادف در فاصله زمانی بسیار کم بگونه ای اتفاق افتاده است که به نفع ایشان به عنوان یک عضو جامعه سادات است. در حادثه اول به صورت اتفاقی ایشان دریافته است که محصلین دانشگاه کابل فقط به خاطر گرفتن پول از یک منبع نامعلوم، بر ضد ایران تظاهرات کرده بودند. در حضور تصادفی دوم ایشان در خانه حاجی رمضان هم ایشان پرده از دسیسه هزاره ها بر ضد سادات بر می دارد. چنین از سرتصادف، همه جا از نقشه دشمن باخبر شدن توسط یک محصل سربزیر و گوشه نشین و تنبل، یادآور کرامات امامان و امامزاده ها است. غیر از این حتی خوشبخت ترین آدم ها هم شاید چنین تصادفی به نقشه دشمنان شان آگاه نشوند. با نظرداشت این واقعیت که آدم ها برای سری ماندن اسرارشان تلاش بسیار می کنند و به آسانی و به زودی در یک فاصله زمانی کم رازها برملا نمی شود.

آقای سید کبیر تابش در معرفی کسانی که در خانه حاجی رمضان بودند، آنان را آدم های فوق العاده ضد سید نشان می دهد و آنان را متهم می کند که برای «جنگ سید و هزاره» دسیسه طرح می کردند و می خواستند که «وکیل های سیدها» رای آورده نتوانند. حالا سوال این است که حضور سید کبیر تابش را چطور این هزاره های ضد سید متوجه نشده اند که چنین آشکارا بر ضد سادات در حضور او توطئه کرده اند؟ با اینکه آقای تابش خیلی چهره مشخص غیر هزارگی دارد. آیا هیچکس از آنان نپرسیدند که این آقا با چهره غیر هزارگی کی است که باید در جلسه «حزبی و قومی» حضور داشته باشد؟ مخصوصا که بحث بر سر یک طرح قومی بر ضد سادات است. باز اینگونه از چشم ها و نگاه های «بزرگان دشت برچی» دور  و پنهان ماندن کرامت گونه است.

آنچه آقای تابش در مورد بچه حاجی رمضان ادعا می کند هم جالب است. از یکسو بر اساس اطلاعات داده شده «وکیل رضا» چنان با زیر و بم رفتار مردم آشنا است که برای برد در انتخابات استدلال می کند که «رخت خویش را نو کن عقل خلق در چشم است» از سوی دیگر همین ماکیاولی رفتار چالاک، چنان آدم پرت و دیرفهم نشان داده می شود که یک سید را در خانه پدر آورده تا به طرح پدر برای بدنام کردن سادات گوش دهد و در این باره هیچ کاری نمی کند به غیر از «متواضعانه و مخلصانه چشمک زدن و سر تکان دادن» بسوی آقای تابش تا او را آرام نگهدارد تا بیشتر شاهد افشا شدن راز جلسه قومی پدرش باشد. معمولا آدم ها هرچه بی تجربه و ناپخته هم که باشند، اما اشتباه و سبکسری تا این حد که آقای تابش ادعا می کند، قابل باور نیست.

قیامت با بررسی نوشته آقای سید کبیر تابش معتقد است که ایشان با جعل دو دروغ بزرگ، مردم را که شوق بسیار در دانستن اسرار پشت پرده حوادث دارند، اغفال کرده است. بسیاری ها در نتیجه همین شوق زدگی و بزرگی دروغ حتی به صحت گزارش هم شک نکرده اند. چون مردم عموما معتقدند که آدم ها چنین بی شرمانه در معرض دید عموم دروغی به این بزرگی نمی گویند. دیگر هم اینکه سید کبیر تابش چهره واقعی خود را پشت عناوینی چون «مصروفیت درس و دانشگاه، تنبلی و گوشه نشینی» و دلسوزی به حال عمومی تشیع و بی طرفی پنهان کرده است. سید کبیر تابش در این متن خویش تمام خصوصیات یک شارلتان پخته کار و حرفه ای را دارد. بر همین اساس قیامت معتقد است که «شب های کابل» اولین کار او از این دست نیست و او در آینده هم  از اینگونه کارها دست نخواهد کشید.

کالبدشکافی متن آقای تابش نشان می دهد که آقای تابش دروغ می گوید و همه این داستان ها و قصه ها در ذهن  او خیالبافی شده اند و او برخلاف ژست بی طرفانه و دلسوزانه به شدت بر طبل جنگ سید و هزاره می کوبد.

البته قابل یادآوری است که رضا بچه حاجی رمضان نیز این قضایا را تکذیب کرده و منکر هرگونه دوستی و رفاقت با آقای تابش است.

منبع:

http://kabirtabish.blogfa.com/post-96.aspx

About these ads